سلام دوستان
تا امروز فکر نکنم به غیر از خودم کسی از این وبلاگ بازدید کرده باشد . اشکالی نداره ، هرچه باشه خودم هم یک نفر که حساب می شوم . می نویسم به امید اینکه بالاخره کسی بیاید و ببیند و نظر بدهد .
راستش اصلا نمی دانم قرار است در این وبلاگ چه کاری انجام دهم . فقط اسمش را گذاشتم حرف روز . دلم می خواست می توانستم داستانکی ، چیزی در این وبلاگ بنویسم تا شاید به جای حرف روز ، حرف دل کسی باشد . شاید هم همین کار را کردم . از داستانهای خیلی خیلی کوتاه شروع می کنم تا رمانهای قطور ، فیلمنامه های روز و یا چند تا تهیه کننده هالیوودی خواهش و تمنا بکنند تا به آنها سوژه بدهم . آرزو که بر جوانان عیب نیست .

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 اردیبهشت1389ساعت 22:57  توسط مجید
|
به نام خدائی که هر چه می کشیم از اوست .
این اولین مطلب من در این وبلاگ است . امیدوارم بتوانم حرفهائی را که می خواهم راحت و روان بنویسم و هیچگونه رنجش و آزار و زخم زبانی هم کسی را نگزد . شما دوستان هم کمک کنید تا من بتوانم هرچه بهتر این حرف روز را به دیگران برسانم .
حالا چه شد که من مطلبم را با این جمله شروع کردم برایتان می گویم . چند روز پیش پیامکی از یکی اقوام برایم آمد . باز که کردم این عنوان بود . اولش خنده ام گرفت ولی بعد که کمی بیشتر فکر کردم دیدم بیراه هم نیست . آخر به قول مولانا که می گوید از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ٬ یکی نیست به این خدا بگوید حالا که آمدیم بعدش چی ؟ بالاخره نمی خواهی راهی ٬ مسیری ٬ چیزی نشانمان دهی .
یعنی شما فکرش را بکنید که اگر ما نبودیم ٬ پدر مادرهای ما هم نبودند ٬ جد و قبیله و تمام نیاکان ما هم نبودند ٬ اصلاً دنیایی در کار نبود ٬ اتفاقی می افتاد ؟! تو داشتی خدائیت را می کردی و ما هم این همه اتفاق و بدبختی نصیبمان نمی شد . منظورم از ما شامل همه از ازل تا الان است . نه جنگی ٬ نه هیتلری ٬ نه چنگیزی ٬ نه ناپلئونی ٬ نه نفتی ٬ نه اورانیومی ... هیچ چیزی که به خاطرش این همه کشتار و بدبختی و آوارگی باشد . خدا هم نشسته بود و خدائیش را می کرد .
حالا ما باید ساعتها ٬ روزها و هفته ها و سالها کار و تلاش بکنیم و این همه حق را نا حق کنیم که چه نمی دانیم برای چه چیز به این دنیای وانفسا آمده ایم .
بماند ٬ این اولین مطلب من بود . شما دوستان می توانید در ادامه مطالب خودتان را بگذارید و این صحبت را تکمیل کنید .
+ نوشته شده در دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت 6:8  توسط مجید
|